المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )

157

مروج الذهب ( فارسى )

يابد و مايه گيرد زيرا طبيعت مايهء خون را بنافه ميراند و چون مايه دار شود و برسد آهو را رنجه دارد و خارش پديد كند كه سوى سنگى رود كه از حرارت آفتاب گرم شده باشد و خود را با آن بخارد و لذت برد و نافه بشكافد و به سنگ ريزد چون دمل كه بتأثير مرهم رسيده باشد و سرباز كند و از برون شدن آن لذت برد و چون نافه از مايه خالى شود دوباره التيام يابد و دوباره مايهء خون متوجه آن شود و از نو مانند بار اول فراهم شود . مردم تبت در چراگاههاى آهو ميان سنگها و كوهها بگردند و خون خشكيدهء مايه دار را كه در نافهء حيوان رسيده و آفتاب آن را خشكانيده و هوا در آن اثر كرده بجويند و بر گيرند و اين بهترين نمونهء مشك است و آن را در نافه‌هايى كه همراه دارند و پيش از وقت از آهوان صيد شده بدست آورده‌اند جا دهند و همان است كه پادشاهان تبت به كار برند و بهمديگر هديه دهند و تاجران بندرت آن را از ديار آنها بيارند . تبت شهرهاى بسيار دارد و مشك هر ناحيه را بدانجا منسوب دارند . مسعودى گويد : ملوك چين و ترك و هند و زنگ و ديگر ملوك جهان به عظمت ملوك بابل اعتراف كرده‌اند كه شاه بابل سر ملوك جهان است و در صف شاهان چون ماه در ميان ستارگان است زيرا اقليم وى از اقليم‌هاى ديگر معتبرتر و مالش از ملوك ديگر بيشتر و خويش بهتر و تدبيرش نيكوتر و ثباتش بيشتر است اين وصف ملوك اقليم بابل به روزگار قديم است نه اكنون كه سال سيصد و سى و دوم است و اين ملك را شاهنشاه لقب ميدادند كه بمعنى شاه شاهان است و مقام وى در جهان چون قلب در پيكر انسان و مهره وسط به گردن بند بود پس از او پادشاه هند است كه شاه حكمت و فيل است زيرا به نظر خسروان ايران آغاز حكمت از هندوستان بوده است پس از او پادشاه چين است كه پادشاه رعيت‌پرور است و اهل سياست و صنعت است و هيچيك از ملوك جهان رعيت خويش را از سرباز و عامه بيشتر از پادشاه چين رعايت و تفقد نميكنند و هم او سخت دلير و نيرومند و و الا جاه است و سپاه مهيا و سلاح آماده دارد و سپاه خويش